سیدعلی و فاطمه الساداتسیدعلی و فاطمه السادات، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 6 روز سن داره

خاطرات (((علی و فاطمه ))) ما

اولین سفر چهار تایی به خونه مامان جون

شب تولد امام علی بود که اولین سفر چهار تایی را رفتیم علی جون شما جلو نشستی و من فاطمه جون پشت علی زودی خوایبد ولی فاطمه بیدار بود و میخواست علی را بیدار کنه بعداز یکساعت بلاخره بیدارش کردی و علی هم امد پشت و پفوفیل خوردید باهم و بعد هم فاطمه لالا کرد و علی هم ول میزد تا بلاخره خواب رفت بلاخره کمیسخت بود و لی برا مسافرت 2ساعت نیمه خوب بود برگشتن هم نذاشتم بخوابید تا عصر برایهمین وقتی امدید تو ماشین خواب رفتید و تا اینجا لالا بودید البته فاطمه بیشترش رو دست من خوابید و برا همین کمی خسته شدم ولی خدارو هزار مرتبه شکر خدا امدادهای غیبیش را همیشه میفرسته ازت ممنونم خدا جونم از این همه لطفت
19 خرداد 1391

شیرین کاری علی و فاطمه

امروز علی و فاطمه جون با مامان کلی بازی کردید صبح ها فاطمه جون زودتر بیدار میشیو وقتی داداش علی بیدار شد اینقدر از خوشحالی علی علی میگی وبوس میکنی علی را و علی هم میگه اجیییییی اجییییی وقتی بهت میگم فاطمه مامان دوست داری میگی آیه   به علی میگم مامان چنتا دوست داری میگه ده تا ولی فاطمه میگه ده بهتون میگم کلاغ میگه علی میگه غا غا و فاطمه میگه آر آر  تازگیا مامان صندلیاتونا قایم کرده چون یادگرفتید هرجا دستون نمیرسه صندلیتونا ببرید و روش بایستید اب میگید بهبه میگید و خودتون با قاشق غذا میخورید هرچند نصفشومیریزید ولی بازم خیلی وارد شدید هندونه را با چنگال میخورید فاطمه الوچه خیلی دوست داره جفتتون عاشق زیتون و کاکائ...
13 خرداد 1391

بازیهای علی و فاطمه

همه میزها را بخاطر شما دوتا عشقهای مامان و بابا جمع کردیم و گذاشتیم زیر میز نهارخوری ولی علی اقا راه جدید کشف کردن و میرن روی میزها اون زیر و بعدشم میره روی میز نهار خوری وایییییییییییییی  و این کار را نشون فاطمه جونم داده وایییییییییییییییییییییییی دیروز اینقدر اوردمتون پایین باز رفتید اون بالا که اخرش پاهاتونا با دستمال بستم دستمال را باز کردی دیگه داشتم دیونه میشدم و سرم به شدت درد گرفته بود بابایی را صدا زدم اونم اخرش خسته شد و به این نتیجه رسیدیم که همه میزها را ببریم طبقه پایین فداتون بشم  که اینقدر عزیزید بقیه در ادامه         اینم از گاز گرفتنتون بهم دیگه ...
2 خرداد 1391

فاطمه و علی در یکسال و دوماهگی

اینجا دست علی زخم شده و مامان اونوبا باند بسته همشم میگه اوخه ومامان کلی بوسش میکنه خدارو شکر رابطتون باهم خوبه و فاطمه علی راصدا میزنه و علی هم میگه اجی و کلی همو میبوسید انشالله همیشه برای هم بهترین خواهر و برادر و برای مامان بابا بهترین فرزندان و برای خداوند بهترین بنده باشید امینننننننننننننننننن اینم فاطمه جونم ملقب به توپل و مظلوم  و عشق بابا ...
2 خرداد 1391
1